تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

قرآني،عرفاني، مذهبي، آموزش نرم افزار

درآمدي بر تناقض عرفان كيهاني با آيات قرآن 1

درآمد

 أ‌.    انسان امروز با وجود نابساماني‌ها، پريشاني‌ها، نگراني‌ها و گرفتاري‌ها و تلاش براي رهايي از بحران‌ها، در پي راهي هماهنگ‌تر و كم‌تعارض‌تر با خواسته‌هاي خود مي‌گردد. در اين ميان ظهور مكاتب مختلف فكري و معنوي با رويكردي هر چند موافق‌تر و كم‌تنش‌تر با خواسته‌هاي انسان رو به فزوني است. به بيان ديگر انسان امروزه گرفتار است و برون رفتي مي‌جويد اما برون‌رفتي تا حد امكان، موافق با خواسته خود. از اين رو روح حاكم بر مكاتب معنوي نوظهور روح انسان‌محورانه است. در اين عرفان‌ها يا خدا نيست و يا در حاشيه است.

ب‌.  پايه‌گذاري مكتب عرفاني، مبتني بر ديدگاه خاصي در خداشناسي، جهان‌شناسي و انسان‌شناسي است. اين سه حوزه ستون‌هاي فكري يك مكتب را تشكيل مي‌دهد و چگونگي يك مكتب عرفاني به نوع نگاه آن مكتب به اين سه حوزه وابسته است.

ت‌.   يكي از مكاتب نوظهور معنوي، مكتبي با عنوان «عرفان كيهاني» يا «عرفان حلقه» است. هدف اصلي اين مكتب «ايجاد آشتي بين دنياي مذهب، عرفان و علم و نيز رفع سوء تفاهم‌هاي موجود بين آن‌ها»[1]، «كمك به انسان در راه رسيدن به كمال و تعالي»[2] يعني حركت انسان‌ها به سوي وحدت و دوري از تفرقه[3] و درمان انواع بيماري‌ها[4] و كسب «اعتباري بي‌سابقه براي عرفان ايران در دنيا»[5] است. راهكار عملي كه در اين زمينه ارائه نموده اتصال به شبكه‌ي شعور الهي است[6].

ث‌.  پايه‌گذار اين مكتب تاكنون دو كتاب به نام‌هاي «عرفان كيهاني» و «انسان از منظري ديگر» منتشر نموده است و اين مكتب را « قادر به ارايه‌ي آسان، ساده و همه فهم اين عرفان»[7] معرفي نموده است و ساير مكاتب را به «كلي‌گويي و حرف‌هاي صرفا زيبا»[8] مبتلا دانسته و از نوعي رقابت سخن گفته است اما واقعيت اين است كه با ملاحظه متن كتاب «عرفان كيهاني» اين كتاب را پر از مبهم‌گويي و يا خلاف تصريحات قرآني مي‌يابيم. بيشتر اصل‌هاي اين كتاب و بلكه مقدمه آن نيز حرف‌هاي مبهم دارد. اين ابهامات ممكن است اين مكتب را براي افراد غير متخصص در زمينه معارف ديني، بزرگ جلوه داده و آنان را گمراه نمايد اما از نگاه كساني كه با اصطلاحات ديني آشنايي دارند يا نويسنده از روي غرض‌ورزي مطالب خود را چنين بيان كرده است و يا ناآشنا به معارف ديني است. اگر چنين كاري از روي غرض‌ورزي باشد كه قضاوت آن با خود نويسنده است و اگر از روي ناآشنايي باشد اين سؤال جدّي مطرح مي‌شود كه چرا كسي كه نسبت به معارف اسلامي آشنايي كامل ندارد دست به تأسيس يك مكتب عرفاني بزند. آیا در طول تاريخ كم نبوده‌اند كساني كه بر اثر عدم آشنايي كامل به مباني دين اسلام و ساده انگاشتن دين الهي با تلفيق مطالبي از اين و آن و افزودن چند مطلب و اصطلاح ديني، به ايجاد مكاتب و فرقه‌هاي متعدد دست زده‌اند.

در اين نوشته و ان شاء الله در نوشته‌هاي آتي به موارد ياد شده خواهيم پرداخت.

ج‌.   قرآن كريم ظالمترين انسان‌ها را كسي معرفي مي‌كند كه بر خدا افترا زده و ديگران را از راه او باز دارد « وَمَنْ أظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أوْ قَالَ اُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَنْ قَالَ سَاُنْزِلُ مِثْلَ مَا أنْزَلَ اللَّهُ«[9] (چه كسى ستمكارتر است از كسى كه دروغى به خدا ببندد يا بگويد وحى بمن فرستاده شده در حالى كه وحى به او نشده باشد و كسى كه بگويد من هم همانند آنچه خدا نازل كرده نازل مي‌كنم). از اين روست كه سخن پيرامون دين الهي و راه رسيدن به تعالي و رفتن به سوي خدا بس دقيق و حساس است و لغزشگاه‌هاي فراواني دارد. كاش عرفان كيهاني قبل از عرضه عمومي، بر بزرگان دين و عرفان اين سرزمين عرضه مي‌شد تا درستي و نادرستي آن به عنوان مكتب عرفاني آشكار گردد. عرفاني كه قصد اعتلاي عرفان ايران [10] را دارد نبايد به توهين آن بيانجامد.

ح‌.   كتابهاي «عرفان كيهاني» و «انسان از منظري ديگر» تا به حال در دهها هزار نسخه به چاپ رسيده است. قطعا هر كتابي در موضوع خود تأثيري مستقل بر خواننده مي‌گذارد و نبايد انتظار داشت كه خواننده حتما پس از خواندن يك كتاب از نويسنده، كتابهاي ديگر وي را نيز بخواند. مقصود اين كه قضاوت درباره يك كتاب وابسته به كتاب ديگر نيست و هر كتابي به طور مستقل قابل ارزيابي است. ما در اين نوشته به مواردي اشاره مي‌كنيم كه در كتاب عرفان كيهاني آمده و با آيات قرآن، متناقض و ناسازگار است. بي‌شك در مواردي كه ياد شده نقدهاي ديگري نيز به چشم مي‌خورد كه در مقالات ديگر به آنها اشاره خواهد شد.

خ‌.   چون متن كتاب به صورت اصل‌هاي پي در پي آمده و مجموعا شامل 83 اصل است. ما اصل‌ها را به خاطر سهولت ارجاع در متن مقاله، شماره‌گذاري كرديم و در پاورقي نيز به صفحات كتاب ارجاع شده است.

د‌.       در ترجمه آيات، غالبا از ترجمه حضرت آيت الله مكارم شيرازي استفاده شده است.

 

نمونه اول: شناخت خدا ممكن نيست

در اصل 59 اساسنامه عرفان كيهاني آمده:

انسان نمي تواند عاشق خدا شود، زيرا انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست و در حقيقت خدا عاشق انسان مي‌شود و انسان معشوق مي‌باشد و مشمول عشق الهي. و انسان مي‌تواند فقط عاشق تجليات الهي، يعني مظاهر جهان هستي، شود و پس از اين مرحله است كه مشمول عشق الهي مي‌گردد.[11]

در اين اصل شناخت خدا غيرممكن دانسته شده است « انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست». مطلوب نويسنده در فهم و شناخت، چگونه فهم و شناختي است؟ سرتاسر قرآن در صدد شناساندن خدا به انسان است. برخي از اين آيات عبارتند از:

سوره اخلاص:

«قُلْ هُوَ اللَّهُ أحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ  وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أحَدٌ».[12]

بگو: خداوند، یکتا و یگانه است؛ خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می‌کنند؛ (هرگز) نزاد، و زاده نشد، و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است.

سوره حشر:

«هُوَ اللهُ الذِي لا إِلهَ إِلا هُوَعَالِمُ الغَيْبِ وَالشَّهَادَةِهُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ هُوَ اللهُ الذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ المَلِكُ القُدُّوسُ السَّلامُ المُؤْمِنُ المُهَيْمِنُ العَزِيزُ الجَبَّارُ المُتَكَبِّرُسُبْحَانَ اللهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللهُ الخَالِقُ البَارِئُ المُصَوِّرُ لَهُ الأسْمَاءُ الحُسْنَي يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ».[13]

او خدایی است که معبودی جز او نیست، دانای آشکار و نهان است، و او رحمان و رحیم است و خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست، از هر عیب منزّه است، به کسی ستم نمی‌کند، امنیّت بخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندی شکست‌ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح می‌کند و شایسته عظمت است خداوند منزّه است از آنچه شریک برای او قرارمی‌دهند او خداوندی است خالق، آفریننده‌ای بی‌سابقه، و صورتگری (بی‌نظیر)؛ برای او نامهای نیک است؛ آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او می‌گویند؛ و او عزیز و حکیم است.

سوره حديد:

«سَبَّحَ لِلهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ لَهُ مُلكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُل شَيْءٍ قَدِيرٌ هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَالبَاطِنُ وَ هُوَ بِكُل شَيْءٍ عَلِيمٌ هُوَ الذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِي سِتَّةِ أيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى العَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الأرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَ مَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَا يَعْرُجُ فِيهَا وَ هُوَ مَعَكُمْ أيْنَ مَا كُنْتُ مْوَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ لَهُ مُلكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَ إِلَى اللهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ يُولِجُ الليْلَ فِي النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِي الليْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ».[14]

آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى گويند، و او عزيز و حكيم است

مالكيت (و حاكميت ) آسمانها و زمين از آن او است ، زنده مى كند و مى ميراند، و او بر هر چيز قادر است . اول و آخر و ظاهر و باطن او است ، از هر چيز آگاه است. او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز (شش دوران ) آفريد، سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبير جهان پرداخت ) آنچه را در زمين فرومى رود مى داند و آنچه را از آن خارج مى شود، و آنچه از آسمان نازل مى گردد و آنچه به آسمان بالا مى رود، و او با شماست هر جا كه باشيد و خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهيد بيناست . مالكيت آسمانها و زمين از آن او است ، و همه چيز به سوى او باز مى گردد.

شب را داخل روز مى كند، و روز را داخل شب ، و او به آنچه بر دلها حاكم است داناست .

امير مؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه فرمود:

«لَمْ يُطْلِعِ العُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِه‏».[15]

عقول و خردها را بر كنه صفاتش آگاه نساخت و (با اين حال) آنها را از مقدار لازم معرفت و شناخت باز نداشته است.

ممكن است توجيهي آورده شود كه منظور از فهم، شناخت نيست بلكه درك ماهيت خداست و چون خدا ماهيت ندارد پس نمي‌توان او را فهميد و شناخت و در نتيجه نمي‌توان عاشق او شد.

اما اگر به ادامه همين اصل توجه كنيم مي‌بينيم نويسنده از عشق به تجليات سخن گفته است. اين بدان معناست كه تجليات را مي‌توان فهميد و در نتيجه مي‌توان عاشق آنها شد. فهميدن تجليات به چه معناست؟ آيا به معناي فهميدن ماهيت آنهاست يا به معناي فهميدن كمال الهي متجلي در آنها؟ اگر منظور فهميدن ماهيات باشد عشق به ماهيات معنا ندارد چون ماهيت از خود چيزي ندارد و اگر منظور عشق به كمال الهي متجلي در مخلوقات باشد اين معنا درست خواهد بود اما در اين صورت عشق به تجليات الهي به پشتوانه كمالي است كه از خدا گرفته‌اند بنابراين همان طور كه مي‌توان عاشق تجليات شد مي‌توان عاشق خدا شد بلكه انسان اول عاشق خدا مي‌شود و بعد عاشق تجليات او.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  89/09/10ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

نقد اساسنامه عرفان كيهاني - بخش اول

اين مقاله در تاريخ پنجشنبه ۶ خرداد 1389 در جام جم آنلاين به آدرس زير منتشر شد

http://wwww.khodkar.com/1208849/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86_%D9%83%D9%8A%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%8A.html

درآمد

مكتب و مباني آن
مكتب به معناي سيستم فكري يا فكري- عملي است كه بر مباني، اهداف و روش ويژه استوار است. با اين تعريف مي‌توان انواع مكاتب را از نظر هويت و كيفيت محك زد. هدف يك مكتب معمولا به صراحت در خود آن مكتب بازگو مي‌شود. روش يك مكتب يعني اين كه آن مكتب براي اثبات مسائل خود از روش عقلي استفاده مي‌كند يا از روش نقلي يا روش تجربي يا شهودي و يا به صورت تلفيقي از چند روش. ممكن است در يك مكتب، چگونگي روش بيان شود و يا مسكوت گذاشته شود.

منظور از مباني، ديدگاههاي ويژه‌اي است كه مسائل آن مكتب بر آن ديدگاهها استوار است. اين ديدگاههاي ويژه معمولا درباره جهان(جهان شناسي) خدا(خداشناسي) و انسان(انسان‌شناسي) است. بنابراين مباني يك مكتب يعني نوع نگاهي كه آن مكتب به جهان، خدا و انسان دارد.

مهمترين قسمت مربوط به مكتب، مباني و خاستگاه آن است. چگونگي مكتب، از ريشه‌هاي آن سرچشمه مي‌گيرد. مكاتب را با توجه به مباني يعني خاستگاه آنها مي‌توان به سه قسمت تقسيم نمود:

مكتب تك‌خاستگاهي
يعني مكتبي كه بر اساس ديدگاههاي مشخص يك مكتب ديگر شكل گرفته و از مباني گوناگون از مكاتب مختلف استفاده نكرده است. به بيان ديگر مكتبي كه بر پايه مباني يك مكتب ديگر شكل گرفته و نه از مباني چند مكتب.

مكتب چند خاستگاهي انسجام‌محور
مكتبي است كه از مباني مختلف در مكاتب متعدد استفاده مي‌كند اما سرانجام آن مباني را با يكديگر هماهنگ و سازگار ساخته و به نتايجي نو دست مي‌يابد.

مكتب چند خاستگاهي التقاطي
مكتبي است كه از مباني مكاتب مختلف استفاده مي‌كند اما در نزديك كردن آن مباني به يكديگر و نوآوري، ناتوان است و در نتيجه به التقاط منتهي مي‌شود. يعني مطالبي را با يكديگر تلفيق نموده كه با يكديگر ناسازگار است اما براي رسيدن به هدف و گرفتن يك نتيجه خاص سعي مي‌كند از راههاي مختلف به اثبات مقصود خود بپردازد. در واقع چنين چيزي مكتب نيست.

عرفان كيهاني(حلقه) به عنوان يك مكتب
عرفان كيهاني با اين كه خود را به عنوان يك مكتب معرفي مي‌كند1 از قسم سوم محسوب مي‌شود يعني مجموعه‌اي از مطالب گرد هم آمده و بدون انسجام براي رسيدن به هدفي گسيل شده‌اند. خواننده هم وقتي كتابهاي محوري اين مكتب را مي‌خواند سردرگم مي‌شود و آن انسجام و پيوستگي لازم را كه بايد در ميان مباني و مطالب يك مكتب وجود داشته باشد نمي‌يابد. در اين مكتب از شعر(با تفسيري خاص)، فيزيك كوانتوم، مباني يوگا، عرفان هندي، عرفان ايراني، عرفان اسلامي، آيات قرآن، دليل عقلي و...2 استفاده شده است. اين ادعا در لابلاي اين مقاله و مقالات پيوسته ديگر ان شاء الله اثبات خواهد شد.

شاخصه‌هاي عرفان
اصطلاح عرفان در اقوام و ملل مختلف، كاربرد دارد اما اگر بخواهيم در حوزه عرفان اسلامي آن را معنا كنيم عبارت است از: «شناخت خداي متعال، صفات و افعال او، شناختي كه نه از راه فكر و استدلال بلكه از طريق ادراك قلبي و دريافت باطني حاصل شود».3 عرفان اسلامي شاخصه‌هايي دارد:

اول: عمده نظر عرفان اسلامي درباره روابط انسان با خداست.4

دوم: سير و سلوك عرفانى پويا و متحرك است؛ يعنى در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدى و از منازل و مراحلى كه به ترتيب سالك بايد طى كند تا به سرمنزل نهايى برسد.5

سوم: در سير و سلوك عرفانى از يك سلسله احوال و واردات قلبى سخن مى‏رود كه منحصراً به يك سالك راه در خلال مجاهدات و طى طريق‏ها دست مى‏دهد و مردم ديگر از اين احوال و واردات بى‏خبرند.6

چهارم: عرفان اسلامي همه‌جانبه است و به تمام قوا و استعدادهاي انساني توجه دارد و سعي دارد انسان را مظهر تمام اسما و صفات الهي شود.7

پنجم: عرفان صحيح مطابق با فطرت است. تمام تمايلاتي كه در وجود انسان قرار داده شده به نحوي با كمال او و رساندنش به هدفي كه از خلقت او مد نظر بوده ارتباط دارد.8

ششم: عرفان اسلامي با شريعت و احكام الهي مطابقت دارد. بسياري از خواسته‌هاي فطري ما عملا با يكديگر تعارض دارند و ارضاي همه ممكن نيست. انسان فطرت هم به تفريح علاقه‌مند است هم به كسب دانش و هم به لذت‌هاي جنسي و... و روشن است كه هميشه نمي‌توان خواسته‌ها را با يكديگر جمع نمود و نياز به تعديل و برنامه‌ريزي است. در انجام اين برنامه خود فطرت و نيز عقل انساني تا حدودي راهنماست سركشي غرايز گاه تا جايي است كه نمي‌توان به هدايت فطرت و عقل بسنده نمود. اينجاست كه انسان نياز به شريعت پيدا مي‌كند و عرفان واقعي كه با آن، رؤيت و شهود قلبي خداوند براي انسان حاصل مي‌شود آن عرفاني خواهد بود كه مطابق با شريعت و احكام الهي باشد.9

با توجه به اين شاخصه‌ها اگر مكتبي مدعي پيروي از اين نوع عرفان است بايد با اين شاخصه‌ها هماهنگ باشد و گرنه بهره‌گيري از نام عرفان و تابع عرفان ايراني و اسلامي شمردن يك مكتب10 و نوعي سير و سلوك به شمار آوردن آن11 چيزي جز سوء استفاده غيرمنصفانه نخواهد بود.

هدف درست و راه درست
انسان در كار خود يا  هدفدار است و يا بي‌هدف و انسان هدفدار يا هدفي درست را دنبال مي‌كند و يا هدفي نادرست. كسي كه هدف درست را دنبال مي‌كند يا از راه درست و امن مي‌خواهد به آن برسد و يا از هر راهي. آن كسي كه هدف درستي دارد و راه درستي را نيز دنبال مي‌كند يا به درستيِ راه خود آگاه است و يا آگاه نيست.

بهترين وضعيت انسان هدفدار اين است كه هدفي درست را از راه درست و با آگاهي نسبت به درستي آن راه طي كند. گاهي انسان فكر مي‌كند هدفش درست است و سعي مي‌كند از يك راهي به آن برسد. اينجاست كه اشتباه رخ مي‌دهد و روزنه انحراف پيدا مي‌شود. چرا؟ زيرا راه نادرست دو اثر در پي دارد: اثر اول اين است كه ما را به يك هدف مي‌رساند. حال فرض مي‌كنيم آن هدف درست است. اما اثر دوم آن اين است كه در پيمودن اين راه نيز آثاري وجود دارد. يعني تعيين چنين مسيري، خود پي‌آمدهاي منفي در بر دارد چرا كه ملتزم شدن به يك راه نادرست باعث ملتزم شدن به نتايجي است كه از مراحل اين راه نادرست حاصل مي‌شود.

در يك استدلال غلط(كه راهي نادرست است)، مقدماتي به كار رفته و يا روشي نادرست استفاده شده است. كسي كه اين نوع استدلال را به كار مي‌گيرد يعني تك تك مقدمات را قبول دارد و سعي دارد به نتيجه برسد. حال كسي ديگر با تمسك به اين مقدمات مي‌تواند نتايج ديگري بگيرد. بي‌شك وقتي انسان اين گونه مقدمات را به عنوان راهي براي رسيدن به مطلوب به كار گرفته است بايد به توابع و نتايج و آثاري كه بر اين مقدمات در جاي ديگر هم مترتب مي‌شود پايبند باشد. اين يك خطر مهمي است كه پايه‌گذاران مكتب‌ها بايد به آن توجه كنند.

اين كافي نيست كه ما بخواهيم با عنوان خيرخواهي يا رهانيدن مردم از مشكلات يا كسب افتخار و... به پايه‌گذاري يك مكتب دست بزنيم بلكه بايد با آگاهي و اشراف كامل از جوانب يك پديده وارد ميدان شد؛ سخن انبياي الهي اين بوده كه «إِنِّي عَلَى? بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي»12 (من دليل روشني از سوي پروردگارم دارم). قرآن كريم بر روشن بودن و ايمن بودن راه تأكيد فراوان دارد و از اين رو آوردن دليل آشكار را لازم مي‌شمارد: هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»13 و آنان را كه بدون دليل روشن ادعايي مي‌كنند نكوهش مي‌كند؛ «وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ»14 و هر کس معبود ديگري را با خدا بخواند -و مسلّماً هيچ دليلي بر آن نخواهد داشت- حساب او نزد پروردگارش خواهد بود؛ يقيناً کافران رستگار نخواهند شد.

بنابراين مكتبي كه مشتمل بر مجموعه‌اي از مسائل و مقدمات است ارزش آن به پايه استحكام مسائل و مقدمات آن است؛ اگر مقدمات آن يقيني باشد ارزش آن مكتب نيز يقيني است و اگر مشكوك باشد مكتبي است مشكوك و اگر مبهم باشد مكتبي مبهم خواهد بود و اگر خيالي باشد مكتبي است خيالي و اگر باطل باشد مكتبي است باطل. بنابراين در ماهيت گام‌ها بايد دقت نموده و به ستون‌هاي يك بنا بايد توجه كامل داشت و نمي‌توان با اين ادعا كه فلان مكتب، خوبي و خير انسان را دنبال مي‌كند و نجات‌بخش و حتي شفابخش است از آن پيروي نمود و آموزه‌هاي آن را چراغ راه خود قرار داد؛ «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى? طَعَامِهِ»15 (انسان بايد به غذاي خويش بنگرد).

اساسنامه عرفان كيهاني
اساسنامه عرفاني كيهاني، مندرج در كتابي به نام «عرفان كيهاني(حلقه)»، مشتمل بر دو بخش است: بخش عمومي شامل 48 اصل و بخش اختصاصي شامل 35 اصل. نويسنده در ابتداي بخش اختصاصي مي‌گويد:

بخش اختصاصي عرفان كيهاني (حلقه)، صرفاً جهت اطلاع و مورد بررسي قرار گرفتن در بخش روبناي فكري عمومي افراد پيشنهاد مي‌گردد و هركس مختار به قبول يا رد تمام يا بخشي از آن است.16

با اين توضيح معلوم مي‌شود بخش عمومي اين اساسنامه شامل اصولي است كه پذيرش آنها لازم است.

گفتني است ما براي سهولت در ارجاع به اصل‌هاي مذكور آنها را شماره‌گذاري كرديم. در متن اين مقاله به شماره اين اصل‌ها اشاره مي‌كنيم اما در پاورقي به صفحات كتاب نيز ارجاع خوهد شد. از خواننده محترم تقاضا مي‌شود قبل از خواندن توضيح‌ها و نقدهاي نگارنده، ابتدا به متن اين اصل‌ها كه نقل مي‌شود توجه نموده و پس از تأمل، به مطالعه توضيحات و نقدها بپردازند.

اين مقاله به نقد و بررسي هشت اصل اول از اساسنامه عرفان كيهاني مي‌پردازد.17

اصل يكم
هدف از اين شاخه‌ي عرفاني، كمك به انسان در راه رسيدن به كمال و تعالي است؛ حركتي از عالم كثرت به عالم وحدت. در اين راستا، همه‌ي تلاش‌ها براي نزديكي انسان‌ها به يكديگر صورت گرفته، از هر عاملي كه باعث جدايي انسان‌ها و ايجاد تفرقه بين آن‌ها مي‌شود، اجتناب به عمل مي‌آيد.18

توضيح
اين اصل، هدف عرفان كيهاني را بازگو مي‌كند و هدف آن را، رسيدن انسان به وحدت و دوري از كثرت مي‌شمارد.

با توجه به اين اصل، اگر بخواهيم تعريفي از عرفان كيهاني به دست دهيم مي‌گوييم: عرفان كيهاني عرفاني است كه انسان‌ها را از عالم كثرت و تفرقه به عالم وحدت كه مايه تعالي انسان است نزديك مي‌كند.

نقد اول: ابهام‌هاي اين اصل
به نظر مي‌رسد هنوز هم عالم وحدت و عالم كثرت ابهام داشته و نياز به بيان دارد لذا نويسنده در دو اصل بعدي(اصل دوم و سوم)19 به تعريف اين دو اصطلاح مي‌پردازد.

نزديك شدن نيز ابهام دارد كه تا حدودي از اصل دوم و سوم مي‌توان منظور آن را دريافت.

اين سؤال نيز مطرح مي‌شود كه اين ارتباط چگونه حاصل مي‌‌‌شود؟ پاسخ آن در اصل بعدي داده شده كه جهان هستي تن واحده است.

نقد دوم: سلوك به كجا!
به هر حال از اين اصل اين معنا به طور قطعي به دست مي‌آيد كه عرفان حلقه، اساس و پايه خود را در نزديك شدن انسان‌ها با يكديگر مي‌داند و اين نشان مي‌دهد كه اين مكتب، انسان محور است و در هدف خود، تعالي انسان را در رسيدن به خدا و دريافت اسرار خدا تعريف نمي‌كند بلكه فقط رسيدن به گونه‌اي وحدت به نام وحدت ادراكي(اصل 2) را دنبال مي‌كند. از عشق سخن گفته است اما نه آن عشقي كه اسطرلاب اسرار خداست چون انسان نمي تواند خدا را بفهمد و عاشق خدا شود(اصل 59)20پس رسيدن به او معنا ندارد در اين عرفان همچون عرفان ايراني و اسلامي از اسرار خدا سخني به ميان نيامده است و فناي في الله و بقاي بالله مطرح نيست! اما عرفان است! از اين رو مي‌توان آن را عرفان انساني ناميد.

هدف عرفان
قيصري در مقدمه خود بر شرح تائيه ابن فارض در تعريف و فايده عرفان مي‌گويد:

«فحدّه هو العلم بالله سبحانه من حيث اسمائه و صفاته و مظاهره و احوال المبدأ و المعاد و بحقائق العالم و بكيفية رجوعها الي حقيقة واحدة هي الذات الاحدية و معرفة طريق السلوك و المجاهدة لتخليص النفس عن مضائق القيود الجزئية و اتصالها الي مبدئها و اتصافها بنعت الاطلاق و الكلية و قد علم الفائدة ايضا»21

عرفان عبارت است از: معرفت به:

خداي سبحان از جهت اسما و صفات و مظاهر آن

و احوال مبدأ و معاد

و حقايق عالم و چگونگي بازگشت آنها به يك حقيقت كه همان ذات احديت باشد

و معرفت شيوه سلوك و مجاهده براي رهانيدن نفس از تنگناهاي قيد و بندهاي جزئي و رسيدن آن به مبدأ خود و موصوف شدن به وصف اطلاق و كليّت.

با اين بيان فايده عرفان نيز معلوم شد.

شهيد مطهري مي‌گويد:

هدف عرفان درباره انسان: رسيدن انسان با كل وجودش به حقيقت (خدا)، فناء فى اللّه، وصول ....22

اصل دوم
عالم وحدت به عالمي اطلاق مي‌گردد كه ادراكي بوده، در آن انسان به درك تن واحده بودن جهان هستي مي‌رسد. جهاني كه همه‌ي اجزاي آن تجليات الهي محسوب مي‌شود. در اين حالت، انسان خود را با همه‌ي اجزاي جهان هستي در ارتباط و يكتايي مي‌بيند.23

توضيح
اين اصل، عالم وحدت را تعريف مي‌كند و آن را عالمي ادراكي كه انسان به درك تن واحده بودن جهان هستي دست مي‌يابد معرفي مي‌كند. دليل اين تن واحده بودن هم اين است كه همه اجزاي آن، تجليات الهي است يعني تجلي الهي بودن، باعث مي‌شود اين تن واحده به وجود بيايد. انسان بايد اين وحدت را ادراك كند و خود را با همه اجزاي جهان هستي در ارتباط ببيند.

اين معنا در اصل هفتم آشكارتر بيان شده است:

او يكپارچه و در وحدت مي‌باشد. لذا تجليات او (جهان هستي) نيز مي‌بايستي يكپارچه ودر وحدت بوده، چيزي به آن قابل اضافه شدن و يا كم كردن نمي باشد.24

ظاهرا به نظر مي‌رسد نويسنده در اينجا به قاعده مشهوري كه عرفا بيان مي‌كنند تمسك جسته و آن قاعده الواحد است كه مي‌گويد: «الواحد لايصدر منه الا الواحد» (از واحد جز واحد صادر نمي‌شود). در اصل هفتم پيرامون استناد به اين قاعده سخن خواهيم گفت.

اصل سوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/08/08ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

تناقض عرفان كيهاني با آيات قرآن

اين مقاله در تاريخ ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط جام جم به آدرس زير منتشر شد:

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100874711080&nc=1

درآمد
أ‌. انسان امروز با وجود نابساماني‌ها، پريشاني‌ها، نگراني‌ها و گرفتاري‌ها و تلاش براي رهايي از بحران‌ها، در پي راهي هماهنگ‌تر و كم‌تعارض‌تر با خواسته‌هاي خود مي‌گردد. در اين ميان ظهور مكاتب مختلف فكري و معنوي با رويكردي هر چند موافق‌تر و كم‌تنش‌تر با خواسته‌هاي انسان رو به فزوني است. به بيان ديگر انسان امروزه گرفتار است و برون رفتي مي‌جويد اما برون‌رفتي تا حد امكان، موافق با خواسته خود. از اين رو روح حاكم بر مكاتب معنوي نوظهور روح انسان‌محورانه است. در اين عرفان‌ها يا خدا نيست و يا در حاشيه است.
ب‌. پايه‌گذاري مكتب عرفاني، مبتني بر ديدگاه خاصي در خداشناسي، جهان‌شناسي و انسان‌شناسي است. اين سه حوزه ستون‌هاي فكري يك مكتب را تشكيل مي‌دهد و چگونگي يك مكتب عرفاني به نوع نگاه آن مكتب به اين سه حوزه وابسته است.
ت‌. يكي از مكاتب نوظهور معنوي، مكتبي با عنوان «عرفان كيهاني» يا «عرفان حلقه» است. هدف اصلي اين مكتب «ايجاد آشتي بين دنياي مذهب، عرفان و علم و نيز رفع سوء تفاهم‌هاي موجود بين آن‌ها»1، «كمك به انسان در راه رسيدن به كمال و تعالي»2 يعني حركت انسان‌ها به سوي وحدت و دوري از تفرقه3 و درمان انواع بيماري‌ها4 و كسب «اعتباري بي‌سابقه براي عرفان ايران در دنيا»5 است. راهكار عملي كه در اين زمينه ارائه نموده اتصال به شبكه‌ي شعور الهي است6.
ث‌. پايه‌گذار اين مكتب تاكنون دو كتاب به نام‌هاي «عرفان كيهاني» و «انسان از منظري ديگر» منتشر نموده است و اين مكتب را « قادر به ارايه‌ي آسان، ساده و همه فهم اين عرفان»7 معرفي نموده است و ساير مكاتب را به «كلي‌گويي و حرف‌هاي صرفا زيبا»8 مبتلا دانسته و از نوعي رقابت سخن گفته است اما واقعيت اين است كه با ملاحظه متن كتاب «عرفان كيهاني» اين كتاب را پر از مبهم‌گويي و يا خلاف تصريحات قرآني مي‌يابيم. بيشتر اصل‌هاي اين كتاب و بلكه مقدمه آن نيز حرف‌هاي مبهم دارد. اين ابهامات ممكن است اين مكتب را براي افراد غير متخصص در زمينه معارف ديني، بزرگ جلوه داده و آنان را گمراه نمايد اما از نگاه كساني كه با اصطلاحات ديني آشنايي دارند يا نويسنده از روي غرض‌ورزي مطالب خود را چنين بيان كرده است و يا ناآشنا به معارف ديني است. اگر چنين كاري از روي غرض‌ورزي باشد كه قضاوت آن با خود نويسنده است و اگر از روي ناآشنايي باشد اين سؤال جدّي مطرح مي‌شود كه چرا كسي كه نسبت به معارف اسلامي آشنايي كامل ندارد دست به تأسيس يك مكتب عرفاني بزند. آيا در طول تاريخ كم نبوده‌اند كساني كه بر اثر عدم آشنايي كامل به مباني دين اسلام و ساده انگاشتن دين الهي با تلفيق مطالبي از اين و آن و افزودن چند مطلب و اصطلاح ديني، به ايجاد مكاتب و فرقه‌هاي متعدد دست زده‌اند.
در اين نوشته و ان شاء الله در نوشته‌هاي آتي به موارد ياد شده خواهيم پرداخت.
ج‌. قرآن كريم ظالمترين انسان‌ها را كسي معرفي مي‌كند كه بر خدا افترا زده و ديگران را از راه او باز دارد « وَمَنْ أظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أوْ قَالَ اُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَنْ قَالَ سَاُنْزِلُ مِثْلَ مَا أنْزَلَ اللَّهُ«9 (چه كسى ستمكارتر است از كسى كه دروغى به خدا ببندد يا بگويد وحى بمن فرستاده شده در حالى كه وحى به او نشده باشد و كسى كه بگويد من هم همانند آنچه خدا نازل كرده نازل مي‌كنم). از اين روست كه سخن پيرامون دين الهي و راه رسيدن به تعالي و رفتن به سوي خدا بس دقيق و حساس است و لغزشگاه‌هاي فراواني دارد. كاش عرفان كيهاني قبل از عرضه عمومي، بر بزرگان دين و عرفان اين سرزمين عرضه مي‌شد تا درستي و نادرستي آن به عنوان مكتب عرفاني آشكار گردد. عرفاني كه قصد اعتلاي عرفان ايران10 را دارد نبايد به توهين آن بيانجامد.
ح‌. كتابهاي «عرفان كيهاني» و «انسان از منظري ديگر» تا به حال در دهها هزار نسخه به چاپ رسيده است. قطعا هر كتابي در موضوع خود تأثيري مستقل بر خواننده مي‌گذارد و نبايد انتظار داشت كه خواننده حتما پس از خواندن يك كتاب از نويسنده، كتابهاي ديگر وي را نيز بخواند. مقصود اين كه قضاوت درباره يك كتاب وابسته به كتاب ديگر نيست و هر كتابي به طور مستقل قابل ارزيابي است. ما در اين نوشته به مواردي اشاره مي‌كنيم كه در كتاب عرفان كيهاني آمده و با آيات قرآن، متناقض و ناسازگار است. بي‌شك در مواردي كه ياد شده نقدهاي ديگري نيز به چشم مي‌خورد كه در مقالات ديگر به آنها اشاره خواهد شد.
خ‌. چون متن كتاب به صورت اصل‌هاي پي در پي آمده و مجموعا شامل 83 اصل است. ما اصل‌ها را به خاطر سهولت ارجاع در متن مقاله، شماره‌گذاري كرديم و در پاورقي نيز به صفحات كتاب ارجاع شده است.
د‌. در ترجمه آيات، غالبا از ترجمه حضرت آيت الله مكارم شيرازي استفاده شده است.

نمونه اول: شناخت خدا ممكن نيست
در اصل 59 اساسنامه عرفان كيهاني آمده:
انسان نمي تواند عاشق خدا شود، زيرا انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست و در حقيقت خدا عاشق انسان مي‌شود و انسان معشوق مي‌باشد و مشمول عشق الهي. و انسان مي‌تواند فقط عاشق تجليات الهي، يعني مظاهر جهان هستي، شود و پس از اين مرحله است كه مشمول عشق الهي مي‌گردد.11
در اين اصل شناخت خدا غيرممكن دانسته شده است « انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست». مطلوب نويسنده در فهم و شناخت، چگونه فهم و شناختي است؟ سرتاسر قرآن در صدد شناساندن خدا به انسان است. برخي از اين آيات عبارتند از:
سوره اخلاص:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ  وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أحَدٌ».12
بگو: خداوند، يکتا و يگانه است؛ خداوندي است که همه نيازمندان قصد او مي‌کنند؛ (هرگز) نزاد، و زاده نشد، و براي او هيچگاه شبيه و مانندي نبوده است.
سوره حشر:
«هُوَ اللهُ الذِي لا إِلهَ إِلا هُوَعَالِمُ الغَيْبِ وَالشَّهَادَةِهُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ هُوَ اللهُ الذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ المَلِكُ القُدُّوسُ السَّلامُ المُؤْمِنُ المُهَيْمِنُ العَزِيزُ الجَبَّارُ المُتَكَبِّرُسُبْحَانَ اللهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللهُ الخَالِقُ البَارِئُ المُصَوِّرُ لَهُ الأسْمَاءُ الحُسْنَي يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ».13
او خدايي است که معبودي جز او نيست، داناي آشکار و نهان است، و او رحمان و رحيم است و خدايي است که معبودي جز او نيست، حاکم و مالک اصلي اوست، از هر عيب منزّه است، به کسي ستم نمي‌کند، امنيّت بخش است، مراقب همه چيز است، قدرتمندي شکست‌ناپذير که با اراده نافذ خود هر امري را اصلاح مي‌کند و شايسته عظمت است خداوند منزّه است از آنچه شريک براي او قرارمي‌دهند او خداوندي است خالق، آفريننده‌اي بي‌سابقه، و صورتگري (بي‌نظير)؛ براي او نامهاي نيک است؛ آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح او مي‌گويند؛ و او عزيز و حکيم است.
سوره حديد:
«سَبَّحَ لِلهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ لَهُ مُلكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُل شَيْءٍ قَدِيرٌ هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَالبَاطِنُ وَ هُوَ بِكُل شَيْءٍ عَلِيمٌ هُوَ الذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِي سِتَّةِ أيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى العَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الأرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَ مَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَا يَعْرُجُ فِيهَا وَ هُوَ مَعَكُمْ أيْنَ مَا كُنْتُ مْوَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ لَهُ مُلكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَ إِلَى اللهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ يُولِجُ الليْلَ فِي النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِي الليْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ».14
آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى گويند، و او عزيز و حكيم است
مالكيت (و حاكميت ) آسمانها و زمين از آن او است ، زنده مى كند و مى ميراند، و او بر هر چيز قادر است . اول و آخر و ظاهر و باطن او است ، از هر چيز آگاه است. او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز (شش دوران ) آفريد، سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبير جهان پرداخت ) آنچه را در زمين فرومى رود مى داند و آنچه را از آن خارج مى شود، و آنچه از آسمان نازل مى گردد و آنچه به آسمان بالا مى رود، و او با شماست هر جا كه باشيد و خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهيد بيناست . مالكيت آسمانها و زمين از آن او است ، و همه چيز به سوى او باز مى گردد.
شب را داخل روز مى كند، و روز را داخل شب ، و او به آنچه بر دلها حاكم است داناست .
امير مؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه فرمود:
«لَمْ يُطْلِعِ العُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِه‏».15
عقول و خردها را بر كنه صفاتش آگاه نساخت و (با اين حال) آنها را از مقدار لازم معرفت و شناخت باز نداشته است.
ممكن است توجيهي آورده شود كه منظور از فهم، شناخت نيست بلكه درك ماهيت خداست و چون خدا ماهيت ندارد پس نمي‌توان او را فهميد و شناخت و در نتيجه نمي‌توان عاشق او شد.
اما اگر به ادامه همين اصل توجه كنيم مي‌بينيم نويسنده از عشق به تجليات سخن گفته است. اين بدان معناست كه تجليات را مي‌توان فهميد و در نتيجه مي‌توان عاشق آنها شد. فهميدن تجليات به چه معناست؟ آيا به معناي فهميدن ماهيت آنهاست يا به معناي فهميدن كمال الهي متجلي در آنها؟ اگر منظور فهميدن ماهيات باشد عشق به ماهيات معنا ندارد چون ماهيت از خود چيزي ندارد و اگر منظور عشق به كمال الهي متجلي در مخلوقات باشد اين معنا درست خواهد بود اما در اين صورت عشق به تجليات الهي به پشتوانه كمالي است كه از خدا گرفته‌اند بنابراين همان طور كه مي‌توان عاشق تجليات شد مي‌توان عاشق خدا شد بلكه انسان اول عاشق خدا مي‌شود و بعد عاشق تجليات او.

نمونه دوم: عشق به خدا ممكن نيست
نويسنده در همان اصل 59 مي‌گويد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/07/24ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 50 - تفسير قرآن كريم در كلام امام رضا(ع)

 تفسير قرآن كريم در كلام امام رضا عليه السلام

 

مقدمه:

احاديث اهل بيت عليهم السلام شرح و تفسير آيات قرآن كريم است و مي‌توان براي هر جمله آنان مأخذي قرآني يافت.

با مطالعه عيون اخبار الرضا موارد بسياري را مساهده نمودم كه آن حضرت پيرامون آيات قرآن كريم تفسيراتي بيان نموده‌اند. اين موارد بسيار بود كه بنده تعدادي را گزينش نمودم و در اينجا براي خوانندگان گرامي مندرج مي‌كنم.

 بسم الله الرحمن الرحيم

إسماعيل بن مهران قال: قال أبو الحسن الرّضا(ع): َ إِنَّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللَّهِ الأَعْظَمِ مِنْ سَوَادِ الْعَيْنِ إِلَى بَيَاضِهَا.

امام رضا(ع) فرمودند: بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خدا نزديكتر است از سياهي چشم به سفيدي آن.۱

 خدا نور آسمان‌ها و زمين

العباس بن هلال قال: سألت الرضا(ع) عن قول الله تعالي: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» فقال: هاد لأهل السماء وهاد لأهل الأرض.

عباس بن هلال مي‌گويد: درباره تفسير آيه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(سوره نور / 35) از حضرت رضا(ع) پرسيدم آن حضرت فرمودند: خدا هدايت‌گر اهل آسمان و هدايت‌گر اهل زمين است.۲

 لطف خدا

إبراهيم بن أبي محمود قال سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ» فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُوصَفُ بِالتَّرْكِ كَمَا يُوصَفُ خَلْقُهُ وَ لَكِنَّهُ مَتَى عَلِمَ أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ عَنِ الْكُفْرِ وَ الضَّلَالِ مَنَعَهُمُ الْمُعَاوَنَةَ وَ اللُّطْفَ وَ خَلَّى بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اخْتِيَارِهِم

رواي از امام(ع) درباره آيه شريفه «وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ»(سوره بقره / 17) پرسيد (كه منظور از اين كه خدا كسي را رها كند چيست؟) حضرت فرمودند:

خداوند متعال مانند خلق خود به وصف «رها كردن» توصيف نمي‌شود امّا وقتي خدا مي‌داند كه آنان از كفر و گمراهي خود باز نمي‌گردند لطف و ياري خود را از آنان مي‌گيرد و آنان را با اختيارشان رها مي‌كند.۳

 امام(ع) شاهد اعمال

عن عبد الله بن أبان الزيات وكان مكينا عند الرضا(ع) قال: قُلْتُ لِلرِّضَا(ع): ادْعُ اللَّهَ لِي وَ لِأَهْلِ بَيْتِي قَالَ أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ فَقَالَ أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ».

عبد الله بن ابان زيّات مي‌گويد: به امام رضا(ع) عرض كردم: براي من و خانواده‌ام دعا بفرماييد. حضرت فرمودند: مگر اين كار را نمي‌كنم! به خدا سوگند اعمال شما هر روز و شب بر من عرضه مي‌شود. راوي مي‌گويد: سخن حضرت بر من گران آمد. حضرت فرمودند: آيا قرآن نمي‌خواني كه مي‌فرمايد: «وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(سوره توبه / 105) (بگو عمل كنيد كه بدون شك خدا و رسول او و مؤمون عمل شما را مي‌بينند).۴

توضيح: از بيان حضرت معلوم مي‌شود مراد از مؤمنون در آيه شريف ائمّه(ع) هستند نه هر مؤمني.

 توسّل با نامهاي الهي و معصومين(ع)

عن الرضا(ع) قال: َ إِذَا نَزَلَتْ بِكُمْ شِدَّةٌ فَاسْتَعِينُوا بِنَا عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها» قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّذِي لَا يُقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا قَالَ فَادْعُوهُ بِها.

امام رضا(ع) فرمودند:

هر گاه مصيبتي به شما رسد از ما كمك بجوييد كه آيه «وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا»(سوره اعراف / 180) (تمام نامهاي نيك از آن خداست پس خدا را با آن نامها بخوانيد) همين را مي‌گويد. سپس حضرت فرمودند: امام صادق(ع) فرمودند: به خدا سوگند ما هستيم اسماي حسناي الهي كه دعاي هيچكس پذيرفته نمي‌شود مگر با شناخت و معرفت ما.۵

 اهل بيت(ع) وارث پيامبر و امين خدا

عبد الله بن جُنْدَب قال: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) أَسْأَلُهُ عَنْ تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» إِلَى آخِرِ الآيَةِ فَكَتَبَ إِلَيَّ الْجَوَابَ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً ص كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ النَّبِيُّ ص كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا ... وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاق

عبد الله بن جندب مي‌گويد: در نامه‌اي از امام رضا(ع) درباره تفسير آية «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»(سوره نور / 36) پرسيدم. حضرت در پاسخ نوشتند: بعد از رحلت رسول خدا(ص) ما اهل بيت، وارثان او هستيم. از اين رو ما امين خدا در روي زمين هستيم، به علم تعبير خواب و نزول بلايا و... آگاهيم ... و ما هر گاه كسي را ببينيم، به حقيقت ايمان يا نفاق او پي مي‌بريم. ما براي كسي كه از ما پيروي كند نور هدايت هستيم و براي كسي كه از هدايت ما بهره گيرد مايه هدايت مي‌باشيم و هر كس از ما نباشد هيچ بهره‌اي از اسلام نبرده است.۶

 اسماعيل صادق الوعد

سليمان الجعفري عن أبي الحسن الرضا(ع) قال: أَ تَدْرِي لِمَ سُمِّيَ إِسْمَاعِيلُ صَادِقَ الْوَعْدِ قُلْتُ لاأَدْرِي قَالَ وَعَدَ رَجُلًا فَجَلَسَ لَهُ حَوْلا يَنْتَظِرُهُ.

امام رضا(ع) به سليمان جعفري فرمودند: آيا مي‌داني چرا اسماعيل(يكي از پيامبران خدا غير از اسماعيل بن ابراهيم(ع)) را صادق الوعد(سوره مريم / 54) ناميدند؟ گفتم: خير نمي‌دانم. حضرت فرمودند: به فردي وعده داد و تا يك سال منتظر او شد.۷

 انتظار فرج

عن محمد بن الفضيل عن الرضا(ع) قال: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنَ الْفَرَجِ فَقَالَ: أوَ ليْسَ تَعْلَمُ أنَّ انْتظارَ الفَرَجٍ مِنَ الفَرَجِ؟ ثُمَّ قالَ: إنّ الله تبارك و تعالى يقول: « وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ».

محمد بن فضيل مي‌گويد: درباره چگونگي فرَج از حضرت رضا(ع) پرسيدم. حضرت فرمودند:

آيا نمي‌داني كه انتظار فرَج جزوي از فرَج است. سپس فرمودند: خداي متعال مي‌فرمايد: « وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ»(سوره هود / 93) (منتظر باشيد كه من هم با شما منتظرم).۸

 گناهان كبيره

عن أبي الحسن الرضا(ع) أَنَّهُ ذَكَرَ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: « إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ» عِبَادَةَ الْأَوْثَانِ وَ شُرْبَ الْخَمْرِ وَ قَتْلَ النَّفْسِ وَ عُقُوقَ الْوَالِدَيْنِ وَ قَذْفَ الْمُحْصَنَاتِ وَ الْفِرَارَ مِنَ الزَّحْفِ وَ أَكْلَ مَالِ الْيَتِيمِ

امام رضا(ع) در ذيل آيةشريفه « إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ...»(اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى مى‏شويد دورى گزينيد ما گناهان كوچك شما را از شما مى‏زداييم و شما را به جايگاهى گرامى درمى‏آوريم)(سوره نساء 31) عنه فرمودند:

گناه كبيره عبارت است از: پرستيدن بت‌ها، نوشيدن شراب، كشتن انسان بي‌گناه، ظلم به پدر و مادر، نسبت ناروا به افراد پاكدامن، فرار از جبهه و خوردن مال يتيم.۹

تذكّر: اين موارد در سخن آن حضرت(ع) به عنوان نمونه آمده و منظور ايشان انحصار گناهان كبيره در اين موارد نيست.

 گذشت زيبا

قال الرضا(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ قَالَ: الْعَفْوُ مِنْ غَيْرِ عِتَابٍ.

امام رضا(ع) در ذيل آية شريفه «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ» (با زيبايي گذشت كن) (سوره حِجْر / 85)  فرمودند:

منظور بخشيدن بدون سرزنش است.۱۰

 انسان كور در دنيا و آخرت

محمد بن الفضيل قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَمَن كَانَ فِي هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً» فَقَالَ: نَزَلَتْ فِيمَنْ سَوَّفَ الْحَجَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ وَ عِنْدَهُ مَا يَحُجُّ بِهِ فَقَالَ الْعَامَ أَحُجُّ الْعَامَ أَحُجُّ حَتَّى يَمُوتَ قَبْلَ أَنْ يَحُجَّ.

محمد بن فُضيل مي‌گويد: از امام رضا(ع) درباره آية «وَمَن كَانَ فِي هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً»(هر كس در اين دنيا كور باشد او در آخرت نيز كور و گمراه‌تر است)(إسراء 72) پرسيدم. حضرت فرمودند: منظور كسي است كه حج واجب خود را به تأخير مي‌اندازد و مي‌گويد: امسال به حج مي‌روم، امسال به حج مي‌روم تا بالاخره مرگ به سراغش مي‌آيد (در حالي كه حج نرفته است).۱۱

توضيح: اين موردي كه حضرت ذكر كرده‌اند يكي از موارد مورد نظر آيه است و آيه مختص به آن نيست.

 مقدار خرج براي خانواده

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ سَمِعْتُ الْعَبَّاسِيَّ وَ هُوَ يَقُولُ اسْتَأْذَنْتُ الرِّضَا(ع) فِي النَّفَقَةِ عَلَى الْعِيَالِ فَقَالَ: بَيْنَ الْمَكْرُوهَيْنِ قَالَ: فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لا وَ اللَّهِ مَا أَعْرِفُ الْمَكْرُوهَيْنِ قَالَ فَقَالَ لِي: يَرْحَمُكَ اللَّهُ أَ مَا تَعْرِفُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ كَرِهَ الْإِسْرَافَ وَ كَرِهَ الْإِقْتَارَ فَقَالَ «وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً».

راوي مي‌گويد از امام رضا(ع) درباره (مقدار) انفاق و خرج براي خانواده پرسيدم. حضرت فرمودند: بين دو مكروه. عرض كردم: فدايت شوم: منظور از دو مكروه را نمي‌فهمم؟ فرمودند: خدا تو را رحمت نمايد. آيا نمي‌داني كه خداي متعال اسراف و إقتار(خودداري از خرج كردن) را ناخوشايند داشته و فرموده است: «وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً» (بندگان خدا كساني هستند كه... وقتي انفاق نمايند نه اسراف كنند و نه بخل نموده و تنگ گيرند و انفاقشان ميان اين دو روش، حدّ وسط و عادلانه است) (سوره فرقان / 67).۱۲

 بين الطلوعين و تقسيم روزي

قَالَ الرِّضَا(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْراً» قَالَ: الْمَلَائِكَةُ تُقَسِّمُ أَرْزَاقَ بَنِي آدَمَ مَا بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَمَنْ يَنَامُ فِيمَا بَيْنَهُمَا يَنَامُ عَنْ رِزْقِهِ.

امام رضا(ع) در ذيل آية «فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْراً»(و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى‏كنند)(ذاريات / 4) فرمودند: ملائكه روزي‌فرزندان آدم را بين طلوع فجر تا طلوع خورشيد(بين الطلوعين) تقسيم مي‌كنند و لذا هر كس بين آن دو وقت بخوابد از روزي خود محروم شده است.۱۳

توضيح: روزي، تنها روزي مادي نيست بلكه شامل روزي‌هاي معنوي نظير تقوي، دانش، آرامش و... نيز مي‌شود. ضمن اين كه عبادت در بين الطلوعين بر اساس روايات، زمينه روزي‌هاي مادي را نيز بهتر و بيشتر فراهم مي‌كند. نيز روزي واقعي آن است كه انسان را در مسير سعادت ياري رساند.

 درجات توكّل بر خدا

ِ وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » فَقَالَ(ع): لِلتَّوَكُّلِ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ تَثِقَ بِهِ فِي أَمْرِكَ كُلِّهِ فِيمَا فَعَلَ بِكَ فَمَا فَعَلَ بِكَ كُنْتَ رَاضِياً وَ تَعْلَمَ أَنَّهُ لَمْ يَأْلُكَ خَيْراً وَ نَظَراً وَ تَعْلَمَ أَنَّ الْحُكْمَ فِي ذَلِكَ لَهُ فَتَتَوَكَّلَ عَلَيْهِ بِتَفْوِيضِ ذَلِكَ إِلَيْهِ وَ مِنْ ذَلِكَ الْإِيمَانُ بِغُيُوبِ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يُحِطْ عِلْمُكَ بِهَا فَوَكَلْتَ عِلْمَهَا إِلَيْهِ وَ إِلَى أُمَنَائِهِ عَلَيْهَا وَ وَثِقْتَ بِهِ فِيهَا وَ فِي غَيْرِهَا.

كسي از آن حضرت از تفسير آية ومن «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»(هر كس بر خدا توكل كند خدا او براي او كافي است)(سوره طلاق / 3) سؤال نمود. آن حضرت فرمودند:

توكّل درجاتي دارد: يك درجه آن است كه در تمام امور كه براي تو پيش آورده به او اعتماد كني و آنچه با تو انجام داده از او راضي باشي و بداني كه از هيچ خير و توجّهي درباره تو دريغ ننموده است و بداني كه تمام امور در اين زمينه به دست اوست لذا با واگذاري اين امور به او بر او توكّل مي‌كني.

درجه ديگر آن است كه به غيب‌هاي الهي كه علم تو به آنها احاطه ندارد ايمان داشته باشي و علم آن را به او و امينان او واگذاري و درباره آنها و غير آنها به او اعتماد داشته باشي.۱۴

 اطعام و بهشت

مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) إِذَا أَكَلَ أُتِيَ بِصَحْفَةٍ فَتُوضَعُ قُرْبَ مَائِدَتِهِ فَيَعْمِدُ إِلَى أَطْيَبِ الطَّعَامِ مِمَّا يُؤْتَى بِهِ فَيَأْخُذُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَيْئاً فَيُوضَعُ فِي تِلْكَ الصَّحْفَةِ ثُمَّ يَأْمُرُ بِهَا لِلْمَسَاكِينِ ثُمَّ يَتْلُو هَذِهِ الْآيَةَ «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» ثُمَّ يَقُولُ: عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَيْسَ كُلُّ إِنْسَانٍ يَقْدِرُ عَلَى عِتْقِ رَقَبَةٍ فَجَعَلَ لَهُمُ السَّبِيلَ إِلَى الْجَنَّةِ بِإِطْعَامِ الطَّعَامِ.

معمّر بن خلاد مي‌گويد: وقتي براي امام رضا(ع) غذا مي‌آوردند طبقي را نزد حضرت آورده و نزديك سفره قرار مي‌دادند. آن حضرت از بهترين قسمتهاي غذا انتخاب نموده و در آن طبق قرار مي‌دادند و مي‌گفتند براي نيازمندان ببريد و اين آيه را مي‌خواندند: «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ»(ولى او از آن گردنه مهمّ نگذشت‏)(سوره بلد /11) سپس مي‌فرمودند: خداي عزّ و جلّ مي‌داند كه هر انساني نمي‌تواند برده آزاد كند و لذا با اطعام غذا به ديگران براي آنان راهي به سوي بهشت قرار داد.۱۵


----------------------------------
 
  1. بحار الانوار 89 / 233
  2. بحار الانوار 4 / 15
  3. بحار الانوار 5 / 11
  4. بحار الانوار 23 / 347
  5. مستدرك الوسائل 5 / 229
  6. بحار الانوار 26 / 146
  7. بحار الانوار 13 / 388
  8. تفسير عيّاشي 2 / 159
  9. بحار الانوار 76 / 14
  10. بحار الانوار 68 / 421
  11. من لايحضره الفقيه 2 / 447
  12. بحار الانوار 68 / 347
  13. بحار الانوار 83 / 130
  14. بحار الانوار 75 / 336
  15. بحار الانوار 49 / 97
+ نوشته شده در  87/04/06ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 49 - آموزش رايانه -- ليست كليدهاي ميانبر در ورد

معمولا هر نرم افزاري مشتمل بر ميانبرهايي متعدد براي آسان‌سازي و تسريع در استفاده از نرم افزار مي‌باشد. گاهي به اين ميانبرها  كليدهاي داغ  گفته مي‌شود. نرم افزار ورد هم به طور پيش فرض ميانبرهايي دارد. ليست اين ميانبرها را مي‌توانيد از مسيري كه در پايين مشاهده مي‌كنيد استخراج كنيد:

نر افزار ورد را اجرا كنيد:

  1. On the Tools menu, point to Macro, and then click Macros.
  2. In the Macros in box, click Word commands.
  3. In the Macro name box, click ListCommands.
  4. Click Run.
  5. In the List Commands dialog box, click Current menu and keyboard settings.
  6. Click OK.
  7. On the File menu, click Print
+ نوشته شده در  87/03/29ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 48 - مروري بر وصيّتنامه حضرت امام خميني رحمه الله

 مروري بر وصيّتنامه حضرت امام خميني قدس سرّه

چند سال پيش طي يك دوره آموزشي مروري بر وصيتنامه آن عزيز داشتم و مناسب آن محفل متن بخشي از وصيتنامه را در قالب پرسش و پاسخ درآوردم كه در اينجا تقديم خواننده گرامي مي‌شود. اميدوارم مابقي آن نيز ان شاء الله انجام گيرد.

1- حديث ثقلين را ذكر كرده و اهميّت آن را بيان كنيد.
رسول خدا(ص) فرمود:
«إنى تاركٌ فيكم الثَّقَلينِ كتابَ الله و عترتي اهلَ بيتي فَإنّهما لَنْ يَفتَرِقا حتّي يَرِدا عَلَيَّ الحوضَ»
حديث ثقلين، متواتر بين جميع مسلمين است و بارها در مواضع مختلفي از كُتُب شيعه و اهل سنّت نقل شده است. اين حديث شريف، حجّت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف و بايد همة مسلمانان كه حجّت بر آنان تمام است جوابگوي آن باشند و اگر عذري بر جاهلان بي‌خبر باشد بر علماي مذاهب نيست.

2- پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) سرنوشت قرآن چگونه بود؟
قرآن را از صحنه خارج كرده و آن را وسيله‌اي براي حكومت‌هاي ضدّقرآني نمودند و تنها نقش آن، در گورستان‌ها و مجالس مردگان بود.

3- افتخارات ملّت مسلمان از ديدگاه امام راحل چيست؟ چند مورد نام ببريد.
1- ما مفتخريم كه پيرو مذهبي هستيم كه مي‌خواهد حقايق قرآني را كه ماية وحدت مسلمين و نجات بشر است از گورستانها نجات دهد.
2- ما مفتخريم كه ائمّة معصومين عليهم السلام از علي بن ابيطالب عليه السلام تا حضرت مهدي صاحب الزمان(عج) ائمّة ما هستند.
3- ما مفتخريم كه مذهب ما جعفري است.
4- ما مفتخريم كه بانوان و زنانِ پير و جوان و خرد و كلان در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي، حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند.

4- توصيه‌هاي امام راحل به ملت‌هاي مسلمان چيست؟ چند مورد نام ببريد.
1- به راه مستقيم الهي كه نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر وابسته است، پايبند باشيد.
2- لحظه اي از شكر نعمت اسلام، غفلت نكنيد.
3- دست‌هاي ناپاك عُمّال داخلي و خارجيِ ابرقدرتها در نيّت پاك و ارادة آهنين شما رخنه نكند.
5- از ائمّة اطهار و فرهنگ سياسي، اجتماعي، اقتصادي و نظاميِ اين بزرگ‌راهنمايان عالم بشريّت به طور شايسته و با جان و دل و جان‌فشاني و نثار عزيزان، پيروي كنيد.
6- از فقه سنّتي كه بيانگر مكتبِ رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملّت‌ها است، ذرّه‌اي منحرف نشويد.
7- از نماز جمعه و جماعت غفلت نكنيد.
8- از برگزاري مراسم عزاداري ائمّه بويژه سرور و سالار شهيدان حضرت ابي عبد الله الحسين عليه السلام هيچگاه غفلت نكنيد.
9- در نوحه‌ها و اشعار مرثيه‌ و اشعارِ ثناي ائمّه عليهم السلام، به طور كوبنده، فجايع و ستمگري‌هاي ستمگران در هر عصر و زمان ياد شود و در عصر حاضر ستمگري‌هاي امريكا و وابستگان به او از جمله آل سعود كه خائنين به حرم بزرگ الهي هستند، به طور كوبنده يادآوري و لعن و نفرين شود.

5- چرا انقلاب اسلامي، هدية الهي و تحفة غيبي است؟
زيرا اگر دست تواناي خداوند در كار نبود، امكان نداشت يك جمعيّت سي و شش ميليوني با آن تبليغات ضدّ اسلامي و ضدّ روحاني در اين صد سال اخير و با آن تفرقه‌افكني‌هاي بي‌حساب قلم‌داران و زبان‌مردان در مطبوعات و سخنراني‌ها و مجالس و محافل ضدّ‌اسلامي و ضدّ ملّي و آن همه مراكز عيّاشي و فحشا و قمار و مسكرات و موادّ مخدّره كه همه و همه براي كشيدن نسل جوان فعّال - كه بايد در راه پيشرفت و تعالي و ترقّي ميهن عزيز خود فعاليّت نمايند - به فساد و بي تفاوتي در پيشامدهاي خائنانه بود، امكان نداشت اين ملّت پيروز شود. از اين رو اين انقلاب يك تحفة الهي و هدية غيبي بوده كه از جانب خداوند منّان بر اين ملّت مظلومِ غارت‌زده عنايت شده‌ است.

6- چرا حفظ اسلام در رأس همة واجبات است؟
زيرا اسلام ، پديده‌اي الهي است كه - بر خلاف مكتب‌هاي غير توحيدي - در تمام شؤون فردي و اجتماعي، مادّي و معنوي، فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت دارد و سعادت پيروان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه، تأمين مي‌كند و قدرت آن را دارد كه قلم سرخ بر ستمگري‌ها، چپاول‌گري‌ها و فساد‌ها و تجاوزها بكشد و انسان‌ها را به كمال مطلوب خود برساند.

7- عوامل بقاي اسلام و انقلاب اسلامي چيست؟ نام ببريد.
1- انگيزة الهي در كارها.
2- وحدت كلمة ملّت.

8- موانع، خطرها و توطئه‌هايي كه اسلام و انقلاب اسلامي را تهديد مي‌كند نام ببريد.
1- ارتجاعي‌دانستن اسلام:
دشمنان سعي مي‌كنند اسلام و احكام اسلامي را ارتجاعي يعني مخالف با نوآوري و مظاهر تمدّن معرفي كنند. در حالي كه اگر مراد از مظاهر تمدّن و نوآوردها، اختراعات، ابتكارات و صنعت‌هاي پيشرفته است، هيچگاه اسلام و هيچ مذهب توحيدي با آن مخالفت نمي‌كند بلكه علم و صنعت، مورد تأكيد اسلام و قرآن مجيد است و اگر منظور از آن مظاهر، آزادي در تمام منكرات و فحشا است، تمام اديان آسماني و دانشمندان و عقلا با آن مخالف مي‌باشند.
2- جدايي دين از سياست:
گروهي سعي مي‌كنند اسلام و سياست را از هم جدا كنند در حالي كه قرآن كريم و سنّت رسول خدا’ آن قدر كه در حكومت و سياست، احكام دارند در ساير چيزها ندارند بلكه بسياري از احكام عبادي اسلام، عبادي سياسي است.
3- تضعيف جمهوري اسلامي:
برخي‌ها توطئه مي‌كتتد كه جمهوري اسلامي براي مردم كاري انجام نداده است و اين رژيم از رژيم طاغوتِ گذشته بدتر و مستكبرتر است. در حالي كه اگر مقايسه‌اي بين اين انقلاب با انقلاب‌ها و حكومت‌هاي گذشته انجام دهيم مي‌بينيم افرادي مانند رضاخان و محمد رضا چه گرفتاري‌ها، محروميّت‌ها، چپاولگري‌ها و فسادهايي در اين كشور به بار آوردند ولي انقلاب اسلامي آمد و با آن همه مشكلاتي كه در آغاز راه داشت و مخالفت‌ها و كارشكني‌هاي آنان و ايجاد جنگ تحميلي و حصر اقتصادي، بسياري از اين مشكلات را حل نمود. بهتر است قبل از آشنايي به مسائل به اشكال تراشي و انتقاد كوبنده و فحّاشي برنخيزيد.
4- انزواي روحانيّت و جدايي بين روحانيون و دانشگاهيان:
از نقشه‌هاي شيطاني قدرتهاي بزرگ استعمار و استثمارگر كه سال‌هاي طولاني در دست اجراست و در كشور ايران از زمان رضاخان اوج گرفت و با روش‌هاي مختلف دنياله‌گيري شد، به انزوا كشاندن روحانيت از راه سركوبي، خلع لباس، حبس و تبعيد و ... و ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان بود. از يك سو براي دبستان‌ها تا دانشگاه‌ها از رؤسا، معلّم‌ها و دبيرهاي غرب‌زده يا شرق‌زده استفاده مي‌كردند و از سوي ديگر با تبليغاتِ سوء، روحانيّون و مبلّغان و متديّنان را از دانشگاه‌ها ترسانيده و به بي‌ديني و بي‌بند و باري متّهم مي‌نمودند.
توصيه حضرت امام راحل اين است كه نسل حاضر و آينده غفلت نكنند و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكم‌تر و استوارتر سازند و هر دو قشر، از نقشه‌ها و توطئه‌هاي دشمن غدّار غافل نباشند.

+ نوشته شده در  87/03/18ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 47 - راه حل pdf هايي كه چينش حروف آنها فارسي نيست

يك راه حل براي براي pdf هايي كه چينش حروف آنها فارسي نيست. يعني اگه متن اونها رو كپي كني و تو ورد بچسبوني حروف به هم رخته عجيب و غريب مي‌بيني.

چگونه اين گونه فايل‌ها رو ميشه به متن فارسي مناسب با ورد تبديل كرد؟؟؟

پاسخ اجمالي: از نرم افزار Readiris Pro 11 Me فراموش نكنيد.

تفصيلش بعدا

+ نوشته شده در  87/03/18ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 46 - pdfهاي محافظت‌ شده از كپي متن و ره حل آن

  pdfهاي محافظت‌ شده از كپي متن و ره حل آن 

متن بعضي pdfها رو نميشه كپي كرد يعني ويژگي كپي متن رو در هنگام ساختن فايل pdf، غير فعال كردند. حال آيا ميشه اين ويژگي رو فعال كرد؟؟
يك كلك داره! خودم پيداش كردم!!؟؟

اونم اينه كه برنامه PDF Split-Merge v2.0 رو نصب كنيد.

اين برنامه فايل‌هاي pdf رو هم Split مي‌كنه يعني يك فايل رو به چند فايل جدا تبديل مي‌كنه مي‌تونيد مشخص كنيد از صفحه چند تا صفحه چند و هم Merge مي‌كنه يعني چند فيل pdf رو به هم متصل مي‌كنه و يك فايل به شكا تحويل مي‌ده.

نكته مهم اينه كه وقتي فايل رو با اين برنامه Split يا Merge كنيد ديگه اون خاصيت كپي‌نشدن متن از بين ميره.

 

اگه شما هم اينجور نكاتي پيدا كرديد با ما در ميان بگذاريد. پيشاپيش ممنون

+ نوشته شده در  87/03/16ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 45 - گستره سن ازدواج از ديدگاه اسلام

 گستره سن ازدواج از ديدگاه اسلام

معمولا براي تعيين سن ازدواج ناخودآگاه مؤلفه‌هايي در نظر گرفته مي شود كه زاييده ديدگاه عرفي يا روانشناختي يا اقتصادي يا حقوقي و... است. بر اساس اين مؤلفه‌ها گاه سن ازدواج براي دختران بين 15 تا 20 سالگي و براي پسرها بين 20 تا 25 سالگي در نظر گرفته مي شود.
اما از ديدگاه اسلام هر گاه انسان بر اثر نداشتن همسر به گناه بيفتند بايد ازدواج كند البته ممكن است شرايط ازدواج برايش فراهم نباشد ولي اين جنبه ثانوي دارد در نگاه اول همان ملاك بيان شده حاكم خواهد بود.
بر اين اساس ناسازگاري آشكار بين ديدگاه اول با ديدگاه اسلام وجود دارد. منشأ اين اختلاف كجاست و نتيجه نهايي چيست؟
پاسخ اين است كه: اگر ازدواج، پديده‌شناسي شود و ابعاد آن خوب كاويده شود مي‌توان به نتيجه‌اي درست رسيد. ازدواج پديده‌اي چند لايه و مشتمل بر زواياي بسياري است. هر ديدگاهي كه پيرامون ازدواج ارائه مي‌شود لزوما مبتني بر ديدگاهي خاص در ابعاد و زواياي آن مي‌باشد.
ابعاد ازدواج:
ازدواج ابعاد  اقتصادي،  اجتماعي ،  روانشناختي ،  اقتصادي ،  جنسي،  فرهنگي ،  معنوي ،  جسماني،  عاطفي،  اخلاقي، سياسي و... دارد. تمام اين ابعاد در ارائه نظر پيرامون مسائل ازدواج و از جمله سن ازدواج نقش دارند. لذا ديدگاه كامل آن ديدگاهي است كه به تمام اين جهات نظر مي‌كند.
نكته قابل توجه اين كه اين ابعاد از نظمي اولويتي برخوردارند يعني برخي بر برخي تقدم دارند ضمن اين كه برخي مي‌توانند برخي ديگر را پوشش دهند. گاه ازدواج به خاطر برخي جهات صورت مي‌گيرد و برخي ديگر را در بر ندارد؛ لذا لزوما نمي‌توان هر ازدواجي را به لحاظ مسائلي چون لذت دانست و كه اين نگاه بسي كوته‌بيني است.(ازدواج‌هاي متعدد پيامبر و ائمه ع را نمي‌توان صرفا از اين مقوله دانست چنانكه برخي افراد نادان چنين مي‌پندارند).
معمولا آن ديدگاهي كه سن ازدواج را بر اساس فهم و درك زوجين تنظيم مي‌كند حيثيت اقتصادي و فرهنگي و حقوقي يا ... ازدواج را لحاظ مي‌كند و...
وانگهي از ديدگاه اسلام ازدواج صرفا جذب منافع نيست بلكه دفع ضرر را هم بايد لحاظ نمود. از اين رو ممكن است جواني از نظر فهم مديريتي به درجه‌اي نرسد كه بتواند زندگي را اداره كند و نيز از نظر اقتصادي حتي توان تشكيل خانواده را نداشته باشد اما غرايز او سركشيده و ايمان او را به خطر مي‌اندازد و بلكه براي جامعه مشكلاتي را مي‌آفريند و برخي امنيت‌ها را سلب مي‌كند. در چنين موضعي نمي‌توان به صرف انديشه عرفي يا اقتصادي و... اكتفا نمود و از فراهم‌سازي بستر ازدواج براي او كوتاهي كرد. مسأله عفت عمومي، امنيت اخلاقي، بهداشت رواني و... را بايد در نظر داشت. در روايات يا آيات قرآن براي ازدواج، سني مشخص نشده بلكه در هر سني و براي هر هدف مشروعي مي‌توان ازدواج نمود.
بله ممكن است ازدواج در سن كم براي خود زوجين يا براي جامعه مشكل‌آفرين باشد.
پاسخ اين است كه اينجا جامعه مسئول خواهد بود. وقتي ما ديدگاه اسلام را بررسي مي‌كنيم بايد تمام ابعاد آن را در نظر داشته باشيم. اسلام جهت امنيت اخلاقي و بهداشت جنسي را هم اهميت مي‌هد. در زمان پيامبر مردم به سراغ آن حضرت مي‌رفتند و نياز خودشا را به همسر بيان مي‌كردند  و آن حضرت مشكلشان را برطرف مي‌نمود.
ضمن اين كه ازدواج موقت راهي بهينه براي رفع مشكل است.
ازدواج و تشكيل خانواده امروزه مراسمي سمبليك و نمادين تلقي شده و كوته‌فكرانه گستره قابليت آن ناديده انگاشته شده است. از اين رو در نگاه عرف پيوندي قابل قبول دانسته مي‌شود كه با خواستگاري تشكيلاتي، برگزاري جشن و... برگزار شود.
افسوس از اين ناداني و نابخردي
قرآن كريم فرمود: لاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة(سوره بقره / 195) خودتان را با دستان خود به هلاكت نيفكنيد.

+ نوشته شده در  87/03/15ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

کتاب 408 صفحه ای آموزش اکسل به زبان فارسی

 

کتاب 408 صفحه ای آموزش اکسل به زبان فارسی

از آدرس زير دانلود كنيد

http://www.4shared.com/file/45824505/e8d8d316/excel___wwwicivilir__.html

 

+ نوشته شده در  87/03/13ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ايجاد فهرست مطالب و ايندكس

 آموزش Word

 به راحتي فهرست مطالب و ايندكس ايجاد كنيد

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

شيوه استاندارد ايجاد فهرست موضوعات (فهرست مطالب) در ورد

شيوه استاندارد ايجاد ايندكس (فهرست اصطلاحات، امكنه و...) در ورد

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

 فايل زير را دانلود كنيد

http://www.saamz.persiangig.com/document/Word-2003.rar

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 44 - درباره جمله معروف من علمني حرفا فقد صيرني عبدا

 به مناسبت روز معلّم

 

 درباره جمله معروف من علمني حرفا فقد صيرني عبدا

 

متأسفانه گاه برخي جملات از سر كوتاهي و صرفا استناد به شهرت و شيوع، چنان رواج مي‌يابد كه حتي محققين را اقناع مي‌كند و ممكن است با تكيه بر اين رواج و گسترگي به خاستگاه آن ننگرند. از جملات معروفي كه اين سرنوشت را يافته جمله «مَنْ علّمني حَرفاً فقَدَ صيّرَني عبْدا» است كه به عنوان حديث، آن را به مولاي متقيان (ع) نسبت مي‌دهند.

با مراجعه به منابع حديثي(نرم افزار جامع الاحاديث، مكتبة اهل البيت ع و...) معلوم شد چنين جمله‌اي هرگز نقل نشده است. بله حديثي از پيامبر اكرم(ص) بدون سند(مُرْسَل) در كتاب عوالي اللئالي نوشته ابن ابي الجمهور أحسائي(متوفّاي اوايل قرن دهم هجري) بدين صورت نقل شده:

مَنْ تَعَلَّمْتَ مِنْهُ حَرْفاً صِرْتَ لَهُ عَبْدا (هر كس من از او حرفي بياموزم بنده او شده‌ام)

منابع ديگر مانند بحار(74 / 166) و منية المريد(235) نيز از او گرفته‌اند. ضمن اين كه در بحار (11 / 256) سخني از رازي مروي آورده و رازي در اثناي سخن خود مي‌گويد: «يقال في المثل أنا عبد من تعلمت منه حرفا»(در مثَل گفته مي‌شود: «من بنده كسي هستم كه از او حرفي آموخته‌ام»)

بنابراين جمله مزبور كه رايج شده در هيچ منبعي نيامده و آنچه آمده نيز حديثي مرسل و مشابه جمله مشهور است و نيز از پيامبر خدا(ص) نقل شده است.

اما:

اگر بخواهيم محتوايي را كه اين حديث داراست در ساير احاديث بازيابيم مي‌توانيم به حديثي منقول از امام جواد عليه السلام استناد كنيم كه فرمود:

مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيس‏ (بحار 2 / 94)

هر كه به (سخنان) گوينده‏اى گوش دهد او را عبادت و بندگى نموده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد خدا را عبادت و بندگى نموده، و اگر گوينده (سخنانش را) از زبان ابليس گويد إبليس را عبادت و بندگى كرده.

در هر صورت فقر مراجعه به احاديث در جامعه ما بسيار ملموس و مشهود است و كاش روزي برسد كه آگاهان و مردم، فهيمانه به احاديث نوراني معصومين روي آورند و انديشگرانه، زلال مفاهيم نوراني اين تراث گرانسنگ و عظيم را بچشند و بچشانند.

 

پيشنهاد من به آنان كه در پي بيداري و تحوّل فرهنگي‌اند آن است كه بسان تشكيل محافل دعا و قرآن، نشست‌هايي انس‌آميز با محوريت حديث و حديث‌خواني برپادارند كه در زمان ما راه نجات ما با قرآن خواندنِ تنها با روش كنوني، حل نمي‌شود بلكه بايد قرآن و عترت در كنار يكديگر باشند. در جلسات حديث‌خواني حديث و ترجمه با هم خوانده شود تا آگاهي و دانش ناب عالمان واقعي، در جامعه تزريق شود و كام‌هاي تشنه و دلهاي خسته را سيراب و شاداب سازد.

 

امام باقر(ع) فرمودند:

«إِنَّ حَدِيثَنَا يُحْيِي الْقُلُوب‏»

(همانا سخن ما دل‌ها را زنده مي‌گرداند).

 

+ نوشته شده در  87/02/13ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 43 - میزان علم پیامبر(ص) و ائمه(ع) چقدر بوده؟

پاسخ به پرسش دوست گراميم آقاي اميد معصومي

پرسش:

میزان علم پیامبر و ائمه چقدر بوده؟ با توجه به آیه 78 سوره غافر «و منهم من لم نقصص علیک»(سرگذشت برخي پيامبران را براي تو نگفته‌ايم) معلوم می شود بعضی چیزها رو پیامبر نمی‌دانسته‌اند. این نداستن‌ها شامل چه چیزهایی می‌شود؟ آیا پیامبر هر چه از علوم ریاضی و شیمی و.. که تا روز قبامت بوجود می‌آید می‌دانسته‌اند؟ ائمه چطور؟ حد و حدود علم و جهل آنها چیست ؟


پاسخ:

چند نكته در اينحا قابل توجه است:

1- علم به تمام معنا و تمام انواع آن از خداست و خداست كه به بندگاه خود استعداد دانستن و خود علم را مي‌دهد. «وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (بقره 216 و 232، آل عمران 66، نحل 74، نور 19) مشابه اين آيه نيز در قرآن كريم، بسيار است.

 

2- راه فراگيري علوم منحصر به تجربه نيست بلكه مي‌توان از راه الهام الهي به علوم آگاه شد ضمن اين كه برخي علوم را از راه تجربه اصلا نمي‌توان آموخت و فرگرفت. قرآن كريم مي‌فرمايد خداوند به حضرت داود و سليمان علم منطق الطير آموخت «وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ» نمل16

درباره حضرت خضر در سوره كهف كه با موسي سير و سفر كردند مي‌فرمايد: «فَوَجَدَا عَبْداً مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً» ((در آنـجـا بـنـده اى از بـنـدگـان مـا را يـافـتـنـد كـه او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوى خود علم فراوانى به او تعليم داده بوديم) كهف65

و موارد ديگر

اين نوع علم كه از راه تجربه نيست مي‌شود علم لدني. توضيح اين كه: در زبان عربي كلمات لدن، لدي و عند همه به معناي «نزد» هستند. من در بعضي نوشته‌هايم فرق اينها را بازگو كرده‌ام كه فعلا مجال بيان اونها در اينجا نيست فقط به همين نكته اشاره مي‌كنم كه يك خصوصيتي در كلمه لدن مورد نظر است كه در دو كلمه ديگر صريحا مورد نظر نيست و آن اين كه لدن وقتي به كار مي‌رود كه بين انسان و شيئي كه نزد اوست هيچ فاصله و واسطه‌اي نباشد. علم لدني هم علم است كه بدن هيچ واسطه‌اي خدا به بنده خودش مي‌دهد(بنده، آن را از سرچشمه مي‌گيرد كه زلال و بدون نقض و غلط هم هست). نمي‌گويم اون علم با علوم ديگر فرق ماهوي دارد خير بلكه مثلا همين آگاهي‌هاي ما البته اونهايي كه درست و صحيح است همينها رو خدا به امام مي‌دهد بدون تجربه و بدون تعلّم از معلم. ما به احكام شرعي به رياضيات، فيزيك و مانند اينها از طريق واسطه‌ها آگاهي پيدا مي‌كنيم اما خدا همينها البته صحيح اينها و بدون نقصشان رو به امام و پيامبر مي‌دهد.

 

3- امام و پيامبر به همه علوم مي‌توانند آگاه باشند و هيچ مانعي فرا راه آنان نيست و معناي اين كه در روايت داريم آنان علم گذشته و الآن و آينده را دارند به اين معنا نيست كه الآن حضور دارند. براي اطلاق دانايي هم حضور فعلي لازم نيست بلكه علم آنان برخي به صورت حضوري است و برخي به صورت استحضار يعني اگر اراده كنند مي‌توانند بدانند. در روايات داريم كه «إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عُلِّم‏»(امام هرگاه بخواهد بداند دانا گردانيده مي‌شود)(الكافي 1 / 258)يا «إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِم‏»(هر گاه امام اراده كند بداند مي‌داند)(بحار الانوار 26 / 56). در واقع بر اساس نياز است.

در اطلاق عرفي هم اصطلاح فيزيكدان و فيلسوف و مانند اينها را لزوما بر كسي اطلاق نمي‌كنند كه الآن نسبت به تمام مسائل آن علوم حضور داشته باشد. بلكه استحضار و توجه براي حضور يافتن نيز كافي است.

علامه طباطبايي(قدس سره) مي‌فرمايند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/06ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

معلم

«معلّـم»

 سپاس مر تو را سزاست

 كه عشق

 در نگاهت آشيانه مي كند

 

 و در سپهر سينه‌ات

 فلق جوانه مي‌زند

 

 پگاه در زلال گفته‌ات

 وضو به نور مي‌كند

 

 بر آستان ديده‌ات

 سپيده بوسه مي‌زند

 و  هور

 بر تو سجده مي‌كند

 

 تويي پيام‌دار ‌آيه‌هاي سبز

 خدا بهار را بهانه مي‌كند

شاعره: آزرم

http://rezaghadamgahi.blogfa.com

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 42- مؤلفه‌هاي نهادينه‌سازي فرهنگ ديني

 

نهادينه‌سازي فرهنگ ديني نياز به مؤلفه‌هايي دارد كه در خود شريعت به صورت جزئي يا كلي گفته شده.

اجمالا:

از نگاه محيطي، خانواده و اجتماع هر دو در اين سازه سهيمند.

از نگاه منشأ تكوّن، پدر و مادر تأثير شگرفي بر ساختارسازي انسان در جسم و روح دارند.

از بُعد تغذيه، دين سلام حرف‌هاي زيادي در قرآن و روايات دارد.

آموزشگاه‌ها من جمله آموزش و پرورش نقش پايه‌اي دارند.

متأسفانه نظام آموزشي ما كماكان دست كم از حيث اهداف و روش(اگر از محتوا صرف نظر كنيم)، تحت تأثير فرهنگ غربي است. البته رنگ اسلامي گرفته امّا بينادسازي آن بر اساس آموزه‌هاي اسلام، هنوز كامل نشده است.

به نظر من با وضعيت فعلي نهاد آموزش و پرورش، بايد كلمه «پرورش» را از آن برداشت!

 

چه بايد بكنيم؟

حقيقت اين است كه در مثلث اقتصاد و سياست و فرهنگ كه اركان توسعه اجتماعي و حكومتي هستند، در كشور ما در حق فرهنگ بسيار جفا شده و الآن هم مي‌شود.

سامان‌دهي فرهنگ از راه‌هاي گوناگون صورت مي‌پذيرد كه قسمت مهم آن اجرا است. به جهت اهميت مسأله فرهنگ، خداي متعال نه تنها شناخت خوبي‌ها و بدي‌ها را به انسان الهام نموده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ( سوره شمس8) گرايش به خوبي‌ها را نيز در درون انسان قرار داده است. راستي و درستي، ايثار و شهامت، گذشت و پايداري، خشنودي و شكيبايي و ساير منش‌هاي نيك، محبوب انسان است و خوهاي زشت و پليد چون لودگي و خيانت و چاپلوسي و اهانت و... منفور طبع و سرشت انسان است. البته گاهي انسان در اثر سيطره غرايز، كمي با اين گرايش ستيز مي‌كند (ولو در آغاز، ناخشنود باشد) و در نوبت دوم ستيز به نفع هوس، كمرنگ مي‌شود و در نوبت‌هاي بعد ستيز از ميان مي‌رود و در درون انسان گرايش به تباهي اوج مي‌گيرد و اين گرايش به مركز شناخت سرايت كرده آن را قبضه مي‌كند و افكار انسان همچون گرايش‌هاي او در نقطه مقابل حركت مي‌نمايد:

 ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُون (روم10) عاقبت آنان كه زشتي‌ها را انجام دادند اين شد كه آيات الهي را تكذيب نموده و آنها را به باد مسخره گرفتند.

همه اينها در آيات قرآن به خوبي و صراحت مكررا بيان شده كه مجال ذكر مستندات قرآني آن نيست. اين گونه بيان در آيات قرآن كه عصاره آن تحرير شد از حيث روانشناختي، تربيتي، اجتماعي و... حاوي نكاتي فراوان و آموزنده است كه البته بايد در ساحت فردي و اجتماعي اجرا شود.

از سوي ديگر دشوارترين عرصه حضور و كاروري، عرصه تربيت انسان است. اين پديده با مدارك رنگارنگ دانشگاهي و مانند آن صيد نمي‌شود بايد دل و ديده را به خدمت گرفت و از تلاش بازنايستاد و روز و شب كار كرد. به هر ميزان در اين راه كوشش شود حاصل آن صيقلي‌تر و پرمايه‌تر خواهد بود.

تأسف وقتي فزوني مي‌گيرد كه مي‌بينيم در كنار اقيانوس معارف اسلامي هستيم اما تشنه.

هدف بعثت پيامبر(ص) تكميل مكارم اخلاقي بود اما اين هدف فعلا در اذهان مسئولين و مردم، استحضار شايسته ندارد بلكه با عطف بر گذشته سايه سنگين اقتصاد محوري و سياست محوري هيمنه خود را بر ما تحميل نموده است.

البته تلاش‌ها را نمي‌خواهم ناديده بگيرم امّا صحبت از مجموعه دولتمردان است نه برخي!

مقوله فرهنگ ديني چيزي است كه همه نهادها عموما و بدون استثنا در حد خود بايد به آن توجه شايسته داشته و اجرا كنند.

 

در پايان، روايتي نوراني از پيامبر گرامي(ص) حسن ختام اين مرقومه است:

 

نَظَرَ إِلَى بَعْضِ الْأَطْفَالِ فَقَالَ وَيْلٌ لِأَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِكِينَ فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ لَا يُعَلِّمُونَهُمْ شَيْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ- وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ يَسِيرٍ مِنَ الدُّنْيَا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِي‏ءٌ وَ هُمْ مِنِّي بِرَاء.

 

رسول اكرم صلي الله عليه و آله به بعضى از كودكان نظر كرد و فرمود: واى بر فرزندان آخر الزمان از روش پدرانشان.

عرض شد: يا رسول اللَّه از پدران مشرك آنها؟ فرمود نه، از پدران مسلمانشان كه چيزى از فرائض دينى را به آنها ياد نميدهند و اگر فرزندان، خود از پى فراگيرى بروند منعشان مي‌كنند و تنها از اين خشنودند كه آنها در آمد مالى داشته باشند هر چند ناچيز باشد..

سپس فرمود: من از اين پدران بيزارم و آنان نيز از من بيزارند.

الحديت-روايات تربيتى، ج‏1، ص: 246

 

 

+ نوشته شده در  87/01/31ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

جدول ترتيب نزول سوره‌هاي قرآن كريم

((((   جدول ترتيب نزول سوره‌هاي قرآن كريم   ))))

از آدرس زير دانلود كنيد

ترتيب نزول قرآن

۳۰۷ كيلوبايت(فشرده)

  

+ نوشته شده در  87/01/27ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 41 - به مناسبت روز معلم

 خداوند متعال در قرآن كريم در آغاز سوره مباركه الرحمن مي‌فرمايد:

«الرّحمنُ علَّمَ القرآنَ خلقَ الإنسانَ» (خداوند رحمان‏،  قرآن را تعليم نمود و انسان را آفريد)

در اين آيه شريفه، نعمت «تعليم قرآن» بر نعمت خلقت انسان، مقدّم شده است و اين نشانة عظمت نعمت دانش و علوم الهي است. در آيات ديگرِ قرآن هم نعمت «تعليم كتاب و حكمت» را جزو نعمت‌هاي بزرگ الهي شمرده فرمود:

« َقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَث فِيهِمْ رَسولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَب وَ الْحِكمَةَ وَ إِن كانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضلَلٍ مُّبِينٍ» (عمران 164

خداوند بر مؤمنان منت نهاد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت‏؛ كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد؛ هر چند پيش از آن‏، در گمراهى آشكارى بودند.

تجليل از مقام معلّم در واقع به خاطر تجليل از «علم» است؛ زيرا اين علم است كه به معلّم، شرافت مي‌دهد؛ از اين رو از متعلّم نيز بايد تقدير شود؛ لذا در روايات در باب فضيلت علم‌آموزي و پاداش آموزندگان علم، سفارش‌هاي زيادي شده است: ملائك، بال‌هاي خود را براي آموزندگان علم مي‌گسترند و زمين، روزي متعلّم دانش را تضمين نموده است و توصيه شده كه يا متعلّم باش و يا معلّم و يا دوست‌دار آن دو و چهارمي مباش كه هلاك خواهي شد.

در مسير بهره‌وري از دانش، با مثلّثي روبرو مي‌شويم كه اضلاع آن را متعلّم، عالم و معلّم تشكيل مي‌دهند. از اين ميان، معلّم در رأس هِرم و متعلّم و عالِم در قاعده، قرار دارند و بي‌شك، فيض اكمل نصيب معلّم خواهد بود؛ زيرا او نه تنها، مسير دانش را بسان متعلّم، پيموده و نه تنها به فيض عالِم‌بودن نايل شده و نجات يافته كه در پي نجات ديگران هم هست.

يكي از نكاتي كه بر معلمين و متعلّمين در راه دانش بايسته است توجّه به تزكيه در كنار دانش است. خداوند متعال در چند جاي قرآن، دانش و تزكيه را قرين يكديكر بيان نمود؛ چنانكه در آية پيشين يكي از شؤون پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله نيز تزكيه است. در واقع انسان با دو بال دانش و پرهيزگاري، اوج مي‌گيرد. بر اين اساس تنها كساني به موفقيّت نهايي دست مي‌يابند كه حائز هر دو جهت با يكديگر باشند.

نكته ديگر اين كه بر اساس آيه شريفه سوره الرحمن و ساير آيات، معلم اول، خداست و نيز بر اساس آيات قرآن مانند يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَب وَ الْحِكمَةَ و نظير آن، معلم دوم رسول خدا و بر اساس اين كه علي عليه السلام علوم خود را از رسول خدا آموخت معلم سوم علي عليه السلام است و اين اصطلاحي غير از اصطلاح رايج در تاريخ فلسفه است.

 

 

+ نوشته شده در  87/01/26ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 40 - شهيد مطهري / اخلاق 1

 

هر مكتب و روش اخلاقى يك محور و يك اصل اوّلى دارد كه دستورهاى اخلاقى آن مكتب بر گرد آن محور مى‏چرخد و از آن اصل- كه به منزله مادر است- منشعب مى‏شود.

 

شايد بتوان گفت كه:

محور اخلاق سقراطى فضيلت عقلانى

و محور اخلاق كلبى بى‏نيازى از وسايل زندگى

و محور اخلاق مانوى خلاصى از رنج زندگى

و محور اخلاق بودايى آزادى و رهايى از خواهشها و ميلهاى نفسانى

و محور اخلاق عرفانى اسلامى كه تحت تأثير اخلاق اسلامى و سقراطى و مانوى و كلبى و بودايى بوده فنا و نيستى و شكستن خودى است

و محور اخلاق اپيكورى لذت

و محور اخلاق ماركسيستى منافع مادى و تنازع بقا

و محور اخلاق ماكياولى سيادت و آمريت

و محور اخلاق نيچه‏اى زور و قدرت است

و اما محور اخلاق اسلامى مكرمت و بزرگوارى و احساس شخصيت انسانى مافوق يك سلسله صفات است. (يادداشت‏ها، ج‏6، ص: 486)

معمولا حديث انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق را اين‏طور ترجمه مى‏كنند: من مبعوث شده‏ام كه اخلاق نيكو را تكميل كنم. اگر تعبير حديث «محاسن الاخلاق» بود اين ترجمه صحيح بود ولى تعبير حديث «مكارم الاخلاق» است. حسن و نيكويى از معانى نسبى است. بسيارى از امور است كه از نظر يك روش اخلاقى، نيكو و ممدوح و پسنديده است و از نظر يك روش ديگر محكوم و ناپسند است و اين [از] مقايسه روشها و مكاتب اخلاقى به دست مى‏آيد ولى جمله رسول اكرم ملاك حسن و نيكويى را از نظر اسلام ذكر مى‏كند كه مكرمت است. (يادداشت‏ها، ج‏6، ص: 482)

 

در اخلاق اسلامى دو روش جريان پيدا كرد: يكى روش سقراطى و يكى روش صوفيانه. در كتب علمى غالباً روش سقراطى به كار مى‏رود، مثل كتاب طهارة الاعراق ابن مسكويه و كتاب ذريعه راغب و اخلاق ناصرى وغيره ولى در عمل اخلاق صوفيانه رايج است. سبب اين است كه اخلاق سقراطى چون بيشتر جنبه عقلانى‏ دارد بهتر به قالب علمى و كتابى در مى‏آيد و رنگ فلسفه به خود مى‏گيرد ولى خشك و خالى از تحريك است و اما اخلاق صوفيانه عاطفى و تحريكى است و بهتر به زبان شعر و ادب در مى‏آيد، برخلاف اخلاق سقراطى كه زبانش زبان فلسفه و استدلال و تعقل است. لهذا اخلاق عرفانى مقبوليت عمومى بيشترى پيدا كرده است و به همين دليل احياء العلوم از طهارة الاعراق مثلًا بيشتر رايج شد، چون نمك عرفان و تصوف دارد و به عبارت ديگر جنبه عاطفى و ذوقى و تحريكى دارد. (يادداشت‏ها، ج‏6، ص: 487)

 

اصل كرامت نفس كه گفتيم محور دستورهاى اسلامى است، نه تنها به دليل جمله بعثت لاتمم مكارم الاخلاق، بلكه دليلهاى ديگرى هم دارد. بعضى از آنها به صورت كلى و عمومى ذكر شده، مثل: من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته و يا جمله من هانت عليه نفسه ... و بعضى از آنها به صورت خصوصى ذكر شده، مثل اينكه مثلًا گفته شده:

الصدق عز و الكذب عجز يا: ازرى بنفسه من استشعر الطمع يا: الغيبة جهد العاجز يا: قدر الرجل على قدر همته ... و عفته على قدر غيرته يا: ترفع نفسك عن منزلة الواهن الضعيف يا: لاتكن فظاً غليظاً يكره الناس قربك و لاتكن واهناً يحقرك من عرفك يا: موت فى عز خير من حياة فى ذل كه در مورد راستى و دروغ و طمع و غيبت و عفت و كسب و منع از اتكالى بودن و تواضع به قدر اعتدال و زير بار زور نرفتن و امثال اينها وارد شده.

در اخلاق صوفيانه اين اصل بكلى پامال شده، زيرا تصور نكرده‏اند كه يك نوع بازيافتن خود  و شخصيت است كه با آنچه آنها او را مذموم مى‏دانند فرق مى‏كند و شكستن خودى براى محو خودى مطلق نيست، بلكه براى مردن از يك خودى و زنده شدن به خودى ديگر است، و به همين جهت در شكست خودى آنقدر افراط شده كه كرامت نفس را گاهى بكلى از بين مى‏برد، مثل اينكه جنيد گفته: «لايكون العارف عارفاً حتى يكون كالارض يطائه البر و الفاجر» و امثال اينها. (يادداشت‏ها، ج‏6، ص: 487)

 

 

+ نوشته شده در  87/01/26ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

سه برنامه براي جستجو در قرآن كريم

 

 سه برنامه براي جستجو در قرآن كريم

از اين لينك‌ها دانلود دكنيد

 پارس قرآن
http://www.parsquran.com/download/ebook.html

 المصحف الرقمي(به زبان عربي)
http://www.zulfiedu.gov.sa/zu/Programs/Quran/Quran.htm

 الباحث في القرآن الكريم (به زبان عربي)
http://www.a7sa.com/samer
http://soft.vip600.com/modules.php?name=Downloads&d_op=viewdownloaddetails&lid=4073

 

+ نوشته شده در  87/01/25ساعت   توسط علی ناصری راد  | 

ي 39 - شبهات قرآني 7 -- آيا ابراهيم(ع) بت‌ها را نابود كرد؟

  آيا ابراهيم(ع) بت‌ها را نابود كرد؟ ماجراي ابراهيم(ع)  در (سوره مريم آيات 41-49 و سوره انعام آيات74-83) به‌طور مشخصي با سوره انبيا آيات 51-59 متفاوت است؛ زيرا در سوره انبيا ابراهيم(ع) با مردمش به‌طور جدي مقابله مي‌كند و حتي بت‌هاي آنان را مي‌شكند ولي در سوره مريم وقتي ابراهيم(ع) به دليل صحبت كردن عليه بت‌ها توسط پدرش به سنگسار شدن تهديد مي‌شود هيچ نمي‌گويد و نه تنها مقابله‌اي نمي‌كند بلكه گويا منطقه را نيز ترك مي‌گويد؟


پاسخ: آيات سوره انبيا و آيات سوره مريم به دو جريان متفاوت اشاره دارد. اگر در آيات سوره انبيا دقت كنيم مي‌بينيم صحبت از زمان جواني حضرت ابراهيم است:

قالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيم   گفتند شنيديم جواني به نام ابراهيم از آن بتها (به بدي) ياد مي‌كند. (انبيا ۶۰)

ولي در سوره مريم آيه 49 مي‌فرمايد:

فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا  و چون از آنها و [از] آنچه به جاى خدا مى‏پرستيدند كناره گرفت اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و همه را پيامبر گردانيديم

يعني پس از اين كناره گيري، خداوند به حضرت ابراهيم اسحاق و يعقوب را مي‌بخشد. مسلماً حضرت ابراهيم تا سن پيري فرزند نداشته است و وقتي فرزنددار شد اولين فرزندش اسماعيل بود و بعد از او اسحاق و يعقوب. بنابراين جريان صحبت ابراهيم با آذر و سپس كناره گيري از بت‌پرستان وقتي بود كه ابراهيم در سن پيري بود.
آيات مربوط به اين كه حضرت ابراهيم در سن پيري پدر شد

الف: سوره هود آيات 71-73
قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَقَ يَعْقُوبَ
قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ
ب: سوره ابراهيم آيه 39 از زبان ابراهيم مي‌فرمايد: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاء (سپاس خدا را كه در سن پيري اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد)

 

+ نوشته شده در  87/01/25ساعت   توسط علی ناصری راد  |